قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4869

تاريخ الفي ( فارسى )

روانه فرمود . و چون لشكر منصور به حادكه « 1 » رسيد آنجا قلعه [ اى ] ساخته اكثر امرا و تمام لشكريان اسبان را آنجا گذاشته پياده به بالاى كوه كتور برآمده ، با وجود آنكه خورشيد در جوزا « 2 » بود ، از كثرت برف راه رفتن ميسر نمىشد ؛ چه ، برف نرم شده دست و پاى اسب فرو مىرفت . شب كه برف به واسطهء سرما يخ مىبست راه مىرفتند و روز كه يخ وا مىشد اسبان را بر بالاى نمدها باز مىداشتند . و بدين طريق به بالاى كوهى بلند برآمدند و چند اسبى كه بعضى [ 502 ب ] همراه آورده بودند برگردانيدند و بعضى جاى برف را نقب زده مىگذشتند . و چون سياه‌پوشان در درّه‌ها مقام داشتند ، به واسطهء برف پايين رفتن بسيار مشكل بود و لشكريان جوانغار و برانغار بعضى به طناب از بالاى كوه پايين مىآمدند و بعضى بر بالاى برف غلطان به پايان مىآمدند . و جهت آن حضرت چند تخته را برهم محكم كرده حلقه‌ها بر آن نصب كرده بودند و طناب‌هايى دراز بر آن بسته آن حضرت بر آن مىنشست و يك مرتبه به اندازهء طناب مىآمد . و بعد از آن در كمر كوه به بيل و كلنگ جاى ايستادن چندكس راست مىكردند و باز از آنجا آن حضرت در آن تخت نشسته ديگر مرتبه فرومىگذاشتند ، تا آنكه به زمين مىرسيد . و اكثر اوقات پنج مرتبه به طناب صد و پنجاه گز به زمين مىرسيد . و صاحبقران عصاى [ ى ] به دست مبارك گرفته يك فرسخ پياده مىرفت و چند اسب خاصه را به طناب از كوه فروگذاشتند و اكثر را نتوانستند نگاه داشت كه تلف شد و دو اسب به سلامت رسيد و آن حضرت سوار شده امرا و لشكريان پياده در ركاب مىرفتند . تا آنكه به قلعهء آن گمراهان رسيدند كه بر كنار آب و دامان كوهى بلند واقع است . و ايشان قلعه را گذاشته به آن كوه كه در غايت ارتفاع بود پناه بردند . و آن حضرت قلعه را آتش زده از آب گذشت و به طريق باد روى به آن خاكساران آورد و از اطراف و جوانب بهادران ( به آتش حمله آن ناكسان را به خاك هلاك مىانداختند ) « 3 » و جنگى عظيم شده ( مخالف را بيجان كردند ) « 4 » و چهارده نفر از لشكر ظفر اثر به قتل رسيدند و اطراف و جوانب كفار را فروگرفت . همه را به يك جا راندند و بعد از سه شبانه‌روز كه جنگ شد و لشكر منصور سركوب ايشان را گرفت ، امان طلبيدند و در جواب شنيدند كه « اگر مسلمان مىشويد ، امان مىيابيد . » آنها قبول كرده سردارشان به درگاه آمده و اظهار مسلمانى نمودند و استمالت يافتند . « 5 » و چون شب شد ، همهء ايشان بر طرف امير شاه ملك شبيخون آوردند و جنگ عظيم

--> ( 1 ) . روضة الصفا : خاوك ( 2 ) . خردادماه . ( 3 ) . ق : ( آغاز برآمدن نمودند ) . ( 4 ) . از اضافات « ق » است . ( 5 ) . به تصريح مير خواند « مردم آن ديار قوى هيكل بودند و بيشتر ايشان برهنه باشند و كلانتران ايشان را عدا و عداشو مىگويند و زبانشان زبانى است جز پارسى و تركى و هندى . » - روضة الصفا ، چاپ زرياب ، ص 1079 .